مرتضى مطهرى
689
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بگيرد يعنى جامعه به اين شخص كه چنين كشفى كرده است ، در مقابل اين كشف يك امتيازى مىدهد ، مثلًا يك ميليون دلار به او مىدهد در مقابل اين كشفى كه كرده و خدمتى كه به بشريت نموده است . اما اين ابزار بتمامه مخلوق فكر او و مغز او نيست . حل بحرانهاى ده ساله بنابراين اگر مسئلهء مالكيت اشتراكى بر ابزار توليد ماشينى قابل طرح باشد ، از نظر ما از اين نظر قابل طرح است يعنى از نظر موازين حق و عدالت قابل طرح است نه از نظر موازين حركت جبرى جامعه كه چون توليد جنبهء دسته جمعى دارد و زيربناست و رابطهء توليدى جنبهء اختصاصى دارد و روبناست و بعد اين جنبهء زيربنايى و جنبهء روبنايى تضاد پيدا مىكنند ، مالكيت خصوصى نمىتواند ادامه پيدا كند ، قهراً سقوط مىكند و اينها به زور هم شده مىآيند [ آن ابزار توليد را ] از او مىگيرند . نه ، مسئله اين نيست ؛ اگر مسئلهء زور هم مطرح نباشد [ مالكيت اختصاصى بر ابزار توليد ماشينى از نظر موازين حق و عدالت قابل طرح است . ] كما اينكه امروز جامعهء سرمايه دارى مسئلهء زور را حل كرده ، يعنى توانسته وضع را به گونهاى به وجود بياورد [ كه جبرى در كار نباشد . ] اينها مسئلهء بحرانهاى ده ساله را مطرح مىكنند ؛ علمْ الآن بحرانهاى ده ساله را هم حل كرده . دهها سال بر جامعههاى سرمايه دارى مخصوصاً مثل آمريكا مىگذرد و اين جامعهها به آن بحرانهايى كه اينها پيش بينى مىكردند دچار نشدند . آن قضايا به كلى حل شده است . اينها مىگويند لازمهء طبيعت سرمايه دارى آزادى كامل ، بى انضباطى ، هرج و مرج و رقابت است و رقابت منجر به پايين آوردن قيمتها مىشود ، پايين آوردن قيمتها منجر به فشار بيشتر بر طبقهء كارگر مىشود ، فشار بيشتر بر طبقهء كارگر از قوهء خريد او مىكاهد و طبقات ديگر را هم مىكشاند به اينكه كارگر بشوند . قوهء خريد كه از بين رفت كالا مىماند . كالا كه ماند تعادل اقتصادى بهم مىخورد . بهم خوردن تعادل اقتصادى يعنى بحران . بحران كه پيش آمد دنبال خودش انقلاب را مىآورد . دنياى سرمايه دارى اين مشكلات را امروز حل كرده . آن آزادى بىحد و حصرى كه ماركس و ماركسيستها لازمهء طبيعت جامعهء سرمايه دارى مىدانستند و آن رقابتى كه لازمهء طبيعت سرمايه دارى مىدانستند معلوم شد نه ، سرمايهدار هم اگر باهوش باشد بر رقابتهاى خودش پيروز مىشود . سرمايه دارها همه با همديگر متحد مىشوند ، اتحاد به وجود مىآورند رقابت را از بين مىبرند ، همينطور كه الآن اتحاديههاى سرمايه دارى ، دنيا را تسخير كرده است . چرا الآن فروشندههاى كالاهاى بزرگ مثل نفت نمىتوانند يك رقابت خيلى نزديك با سرمايه دارها داشته باشند و آنها را به زانو در آورند ؟ چون آنها تمام بازارهاى دنيا را قبضه كردهاند و خودشان هم هيچ با همديگر رقابت ندارند ، با همديگر برادرانه مىنشينند و گرگ وار - ولى گرگهاى خيلى هوشيار -